![]() |
![]() |
|
![]() عشق
دختری کنجکاو میپرسید:ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویاآخرش بازی است و بازیچه مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ در کلاس سخن معلم گفت:عین و شین است و قاف، دیگر هیچ دلبری گفت: شوخی لوسی است تاجری گفت: عشق کیلو چند؟ مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه شیخ گفتا:گناه بی بخشش واعظی گفت: واژه بی معناست زاهدی گفت: طوق شیطان است محتسب گفت: منکر عظما ست قاضی شهر عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت جاهلی گفت: عشق را عشق است پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم طفل معصوم با خودش می گفت:من فقط یک سوال پرسیدم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و حسین قراره این وب رو کامل کنیم البته با کمک نظرات شما .
امیدوارم از مطالبمون خوشتون بیاد. |
| نویسندگان |
|
حسین حدیثه |
|
RSS
|