![]() |
![]() |
|
|
غصه ها همیشه دارن خوشی رو می گیرن از من
خاطرات تلخ عمرم از سرم جدا نمی شن همیشه یه عشقی بوده حسرت تو رو برام گذاشته نمی دونی که چقدر سخت به من تنها گذشته تنهام نذار... نذار... نذار... یه روز منو پیدا کنی می بینی من تنها شدم می بینی من مردم و هیچی از عشق نفهمیدم اگه یه روز و روزگار به عشق من گریه کنی تموم این روزا رو می سوزی و پشیمونی تنهام نذار... نذار... نذار... چقدر میخوای گریه کنی چرا زود تر نفهمیدی کاش زود تر می مردمو این روزا رو نمی دیدی دیگه گریه مرحمی نداره اینو خودت خوب میدونی چقدر دلت گرفته و می خوای بازم گریه کنی...
عشقی که بهم دادی یه قلب کاغذی بود نگاهت از روی عشق به من نبود حرفای تو همشون دروغ بچه گونه بود گریه های تو از ته دلت نبود عشق من واسه تو بازیچه بود توی اون دل بزرگت جایی واسه من نبود عشقی که ازش می گفتی یه عشق کهنه بود گلایی که برام می چیدی از باغ دلت نبود عشق من واسه تو بهونه بود دستای تو به گرمی دلت نبود غروب من آرزوی ته دل تو بود طلوع من واسه تو شادی نبود...
از عشق تو می نویسم هر چی که یادم بمونه این دل من بدون تو هر لحظه تنها می مونه
توی دلم می نویسم قصه عشقو بلدم فقط می خوام بهت بگم خیلی تو رو دوست دارم
اون روزا که عشقمو به تو باختم توی قلبم خونه ای به عشقت ساختم
یه وقتایی تک و تنها یه گوشه تکیه می زنم دلم می گیره و می خوام ساز گیتار بزنم
سازمو بر می دارم یه گوشه تنها می شینم یه قطعه از عشق می زنم ٬ نمی دونم چی بخونم
دیگه گریه نکن ٫ گریه فایده ای نداره دیگه اشکای چشات واسم مرحمی نداره اون روزا یادت میاد که عشقمو دادی به باد حالا منتظر نمون دیگه پیشت نمیاد نامه هاتو نمی خونم٬ همشونو می سوزونم خاطراتمو جا می ذارم٬ همش از تو گله دارم دیگه پیشت نمی مونم دلم می خواد تنها بمونم دیگه از تو نمی خونم نمی خوام عاشق بمونم حالا میرم تک و تنها توی تاریکی غم ها توی یک سکوت غربت می خورم حسرت و حسرت! می سوزم میون غم ها می میرم یه گوشه تنها |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و حسین قراره این وب رو کامل کنیم البته با کمک نظرات شما .
امیدوارم از مطالبمون خوشتون بیاد. |
| نویسندگان |
|
حسین حدیثه |
|
RSS
|