![]() |
![]() |
|
|
کاش میشد تا کنی باور مرااشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است :در جوابم خنده ایی آلوده و آتش میان دوده ....و درد دلم افزوده و اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل ....نگاهم همچنان مانده به ساحل نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمت سايبانم بود و گم شد به زير آسمان در سايه تو جهان در ديدگانم بود و گم شد در کنج دلم٬ عشق کسی خانه ندارد
کس٬ جای در اين خانه ويرانه ندارد دل را به کف هر که نهم باز پی آرد در بزم جهان چون دل حسرت کش ما نيست آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 1:24 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 24 خرداد1387ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
خبر به دورترین نقطه جهان برسد ... نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت ... کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر ... به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد ... به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند ... خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری ... که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد ... به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود ... خدا کند که فقط آن زمان برسد..!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
جان زنده است اگر چه به رنج از تنم هنوز
با خون این و آن نفسی می زنم هنوز از خون تابناک و طربناک و پاک خود یک یا دو قطره شعله کشد در تنم هنوز گرمای عشق تاخته تا مغز استخوان شعرم شرار اوست اگرروشنم هنوز برگی به شاخسار حیاتم نمانده است خار چمن گرفته به کف دامنم هنوز از صحبت و صفای تو دل بر نمی کنم وز دست دل به جان تو جان می کنم هنوز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 0:21 قبل از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط حسین |
|
تورا خواهمنوشت با همه دلواپسيهاي دل آزردهام سينهي آشفتهام، اين لحظههاي مردهام با همه ناباوريهاي تو از احساس من با همه درد تو، اي گلبرگ ناب ياس من گرچه با هرمصرعت ديباچهي جانم فسرد يا غزلهايم ميان موج بيتاب تو مرد گرچه از عشق تو و از پاكي احساس من جز سكوتي در ميان بغض صد دريا شدن، مرهمي بر قلب خسته،شعر امّيدم نشد وحي ايماني ميان خواب ترديدم نشد با همه اينها تورا در شعر خود خواهم نوشت عشقرا با پنجهي شوق و غزل خواهم سرشت مهررا در قلب خود، در خاطرم خواهم نگاشت گرچه شورت جز تلاطم بر غرور من، نداشت نقش چشمت را ميان دفترم خواهم كشيد مينويسم از نگاهت، دل پراز سودا تپيد خوابرا در قصهي بيدار خود خواهم سرود مينويسم هر غزل شيداي چشمان تو بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
مدتی می گذرد از تو ندارم خبری
از غزل خواندن تو هیچ نبردم ثمری روزگاری به دلم جای قدمهای تو بود دیـگر از رد نـگـاه تـو نمانـده اثـری می کنی منع من ازعشق به این حاجت نیست خنجر عشق تو ای گل که ندارد خطری بیش و کم همنفسان از تو سخن می گویند مانده ام لیک به امیدصدای دگری سری از مهر به این خانه تاریک بزن اگر از کوچه بن بست دلم می گذری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و حسین قراره این وب رو کامل کنیم البته با کمک نظرات شما .
امیدوارم از مطالبمون خوشتون بیاد. |
| نویسندگان |
|
حسین حدیثه |
|
RSS
|