![]() |
![]() |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
من نوشتم ازدنیا********اون نوشته:بی رحمه
من نوشتم از قسمت*********اون نوشته:سرگرمه من نوشتم ازدردم ازشبای بی خوابی*اون نوشت از عشقو لحظه های بی تابی من نوشتم از تقدیر خیلی وقته مایوسم*اون نوشته اشکاتو دونه دونه میبوسم من نوشتم ازبازی ازیه بازی ساده*اون نوشته آروم باش حلقه هم فرستاده من نوشتم از غصه ترشدم مث بارون*اون نوشته صبرت کو؟صبر لیلی و مجنون من نوشتم اینجاها آدم آهنی داره*اون نوشته چشم تو کلی روشنی داره من نوشتم از عکساش تویه آلبوم قرمز*اون نوشته تنهاتو جز توباکسی هرگز من نوشتم از ترسم از وفاکه کمیابه*اون نوشته از دوریم شب باگریه میخوابه من نوشتم از پاییز از یه عصررویایی*اون نوشته حاضر باش تو عروس زیبایی من نوشتم از عشقت شهر قصه میسازم*اون نوشته گرمم کن تو الهه نازم من نوشتم از دوریت برگ خاطرم زرده*اون نوشته همخونت این روزاس که برگرده من نوشتم از رفتن وعده های 5 عصر*اون نوشته از گل ها می سازم برات یه قصر من نوشتم از حالم از موهای آشفته*اون نوشته که قلبش قصمو براش گفته من نوشتم از حرفاکه تحملش سخته*اون نوشته که با صبر عاشقانه خوشبخته من نوشتم از این شهرازغم اش که پررنگه*اون نوشته از دوریم بدجوری دلش تنگه من نوشتم ازابرا ازاوناکه اون بالان*اون نوشته مثل ما خیلی آدماتنهان من نوشتم از دریا که یه شب میریم با هم* اون نوشته زیر پات می ریزم گل مریم من نوشتم از عشقم که براش نهایت نیست*اون نوشته که بشمار مختصر فقط تا بیست من شمردمو اون داشت به لبام نگاه میکرد*پشت پنجره آروم داش منو صدا می کرد حرفامون یه جور نامس با جوابای ساده*خوش به حال اون که زود نامشوجواب داده گرد خستگی ها رو از رو گونه هاش چیدم*گریه هاموبوسیدو گونه هاش بوسیدم زیر سایه این شوق من نوشتمو اون خوند*من شکفتمو اون گفت من نشستمو اون موند زندگی یه یازی بود ما یه مهره از شطرنج*وعده مون بازم پاییز ساعت همیشه پنج |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:32 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
میگی عاشقم شدی خدا کنه
کی دلش میاد با تو بد تا کنه بس که اون چشمهای تو مهربونه کی دلش میاد تو رو برنجونه کی دلش میاد که تنهات بذاره کی میتونه بگه دوست نداره توی این شبهای بارونی و خیس کی میتونه بگه دلتنگ تو نیست بس که چشمهای تو پاک و روشنه کی دلش میاد ازت دل بکنه تو گوشم میگی که عاشق منی باز داری حرفهای شیرین میزنی باز منو به اوج رویا میبری تو که از تموم دنیا بهتری معنیه عاشقی رو خوب میدونی میگی عاشقی رو حرفت می مونی میگی هر جا که بری باهات میام میگم هر جور که باشی تو رو میخوام واسه من که عاشقم همین بسه هر کی عاشقه به عشقش برسه ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
صدای گرم تو در گوش من خوشاهنگ است بیاعزیز دلم ، بی تو من دلم تنگ است تمام درد گریزان شود چو پیش منی بیا که در سر و جان و دلم همه جنگ است تویی چون شاخه گل در بهاران نسیم دلنواز لاله زاران تویی عشق و امید زندگانی تویی شیرین تر از شور جوانی تو شمعی، لاله ای، و لاله زاری دل ما بی تو کِی دارد قراری ؟ تو رویایی ، تو زیبایی ، تو شعری صفایی ، ساغری ، دریای مهری فروغی ، اختری ، شور امیدی شب تار مرا صبح سپیدی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
در تمام لحظه هایم اشک غوغا می کند مرگ می خندد به رویم غم بغل وا می کند غربتی تبدار روی شانه هایم می خزد زیر بار درد دل آتش تمنا می کند از عطش سرشار می گردد دل پر درد من بعد در زنجیر غربت فکر دریا می کند گفته بودم:مرگ را می خواهم از دل زود زود وقت مردن جان من از ترس حاشا می کند راز را جا می نهم در کنج پنهان دلم اشک می آید مرا رسوای رسوا می کند چون به خون قاصدک امروز آغشته بود در خزانی سرد چشمم رو به فردا می کند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
آرامی وزش نسیم میان شاخه های در هم پیچیده بوته گل سرخ به نرمی نوازش باد بر گیسوی اقاقیا به لطافت گذر بهار بر دشت شقایقهای وحشی به همگونی آواز قناری با سکوت کوهسار به همرنگی آسمان غروب با دل تنگ غربت نشین بی منزل به شتاب گذر نور از روزنه تنگ نا امیدی به زیبایی رنگین کمان به شگفتی حضور ثانیه ها به بیداری پرواز به خواب فرود با عشق بی حسرت گذشت ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
گل خشکی لای دفتر اشکی گوشه چشامه عکس تو گوشه تاقچه این همه خاطرهامه ندونستی شاخه گلها تو رو یاد من می یاره درد دل با قاب عکست منو تنها نمی زاره عکستو ازم گرفتی دیگه امیدی ندارم یادم می گفتی هرگز تو رو تنها نمی زارم حالا دیگه گل خشکت از تو تنها یادگاره منتظر برات می مونم تا تو برگردی دوباره بیای دوباره پیشم دیگه از دوریت نسوزم تو رفتی تا بی نهایت چشم براهتم هنوزم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط حسین |
|
که من که سنگ صبورم نه سنگم و نه صبور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
کاش اينجا بودي
کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي کاش شعر غم من را ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي کاش اينجا بودي کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد کاش گنجشک دلت در غم من مي آزرد و جدايي مي مرد کاش اينجا بودي کاش اينجا بودي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:53 بعد از ظهر توسط |
|
|
کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه وقتی که توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوی این تشنه جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه رنگین پر پر من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطان خواهش را در آتش سبز نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابدیت را می بینم بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست کاش می گفتی چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط |
|
|
هر کسی گمشده ای دارد ،
و خدا گمشده ای داشت . هر کسی دو تاست ، و خدا یکی بود . و یکی چگونه میتوانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ،هست ، و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت. ......... در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود . و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود . ....... حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم. و حرف هایی هست برای نگفتن ، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند. ........... و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت. ........... و خدا تنها بود هر کسی گمشده ای دارد. و خدا گمشده ای داشت . دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط |
|
|
چون صيد به دام تو به هر لحظه شكارم
اي طرفه نگارم از دوري صياد دگر تاب ندارم رفتست قرارم چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم تا دام در آغوش نگيرم نگرانم از ناوك مژگان چو دوصد تير پراني بر دل بنشاني چون پرتو خورشيد اگر رو بكشاني واي از شب تارم در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم از ديده ره كوي تو با عشق بشويم با حال نزارم ... باحال نزارم برخيز كه داد از من بيچاره ستاني بنشين كه شرر بر دل تنگم بنشاني تا آن لب شيرين به سخن باز گشايي خوش جلوه نمايي اي برده امان از دل عشاق كجايي تا سجده گذارم... تاسجده گذارم گر بوي تورا باد به منزل برساند جانم برهاند ورنه ز وجودم اثري هيچ نماند جز گرد و غبارم... جز گرد و غبارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:19 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش اسیر باد و بارونم شب و روز گل این باغ بی نام و نشون باش من عاشقی دل خونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش گل نازم آسمونم بی ستارست مثل ابرا دل من پاره پارست دوباره عطر تو پیچیده در باد نفس امشب برام عمر دوبارست من عاشقی دل خونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش گل نازم بگو بارون بباره که چشماتو به یاد من میاره تماشای تو زیر عطر بارون چه با من می کنه امشب دوباره شب و تنهایی و ماه و ستاره من عاشقی دل خونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط حسین |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
امروز اگر از عشق خود دیوانه ام کردی مرو از مستی ام مستانه شو زین باده هم پیمانه شو جانان من بامن بمان وان نغمه در گوشم بخوان دیوانه ام کردی توهم همچون منی دیوانه شو سرخوش شدم از بوی تو از تیرک ابروی تو ان طره ی گیسوی تو.من شمع و تو پروانه شو من از شرابت سرخوشم با چشم مستت دلخوشم عشقت به هرجا میکشم با من بیا هم خانه شو عشقت به دل مهرت به جان یاد تو درروح وروان ای راحت جانم بمان معشوقه ای جانانه شو صد بار گفتم با دلم بند از اسارت پاره کن عاشق نشو عاشق نشوبا واژه اش بیگانه شو قلبم شکستی از جفا با من چه کردی بی وفا درجای دیگرخانه کن بی وقفه صاحب خانه شو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من و حسین قراره این وب رو کامل کنیم البته با کمک نظرات شما .
امیدوارم از مطالبمون خوشتون بیاد. |
| نویسندگان |
|
حسین حدیثه |
|
RSS
|